شمارهٔ ۱۲۳۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی
آوخ ای غمزه جادو که چه پرمکر و فنی
سبحه زاهد و زنار مغان هر دو گسست
که نه زاهد دل و دین دارد و نه برهمنی
من کجا دعوی پرهیز کجا توبه کدام
که اگر خاره شود توبه تواش میشکنی
به بناگوش و خطت مشک و سمن شاید گفت
هم اگر غالیه سایند به برگ سمنی
گر بود رستم دستان که بود پابستت
گر از آن زلف تواش رشته بگردون فکنی
الله الله که چه پیوسته ای ای سیل فراق
که اگر کوه بود صبر زجایش بکنی
من نظر وقف بر آن منظر زیبا کردم
تا خلایق همه دانند تو منظور منی
حرف در جوهر فرد دهنت هیچ مگوی
که در آن نکته موهوم نگنجد سخنی
یارم از لعل شکرخند اگر شیرین است
در وفا داریش آشفته تو هم کوهکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و نوسانات روحی انسانها در برابر آن میپردازد. شاعر به توصیف جاذبههای معشوق میپردازد و از فلسفهای انتقاد میکند که از زهد و دین فاصله گرفته است. او تأکید میکند که در عشق، نه زاهدان خالص هستند و نه برهمن ها، و در این میان، توبه و پرهیز بیمعنا میشود. شاعر از درد و اندوه فراق سخن میگوید و بیان میکند که زیبایی معشوقش چنان قوتی دارد که حتی اگر کوه هم صبر کند، از جایش تکان میخورد. در نهایت، شاعر میخواهد که عشق و زیبایی را فراتر از کلمات و حرفها توصیف کند، چون بیان آنها در کلام نمیگنجد.