نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل به هرزه چند در این و آن زنی

خود را به بوی دانه بهر دام افکنی

آگه نه‌ای که سوزدت از شعله بال و پر

پروانه‌وار خویش بهر شمع می‌زنی

تا کی هوای بوسه ز نوشین‌لبان شهر

بر زخم خویش از چه نمک می‌پراکنی

سوزیست بر سر تو ز شیرین چه کوهکن

نه بیستون که ریشه‌ات از تیشه می‌کَنی

مجنون شدی و محمل لیلی ندیده‌ای

چون کرم پیله گرد خود آخر چه می‌تنی

یوسف ندیده از چه زلیخا شدی به مصر

شیرین شنیده خسرو خوبان ارمنی

چون لن ترانی از جبل طور شد بلند

چندان کلیم بیهده در طوف ایمنی

بهر دونان مزن در دونان اگر ز حرص

قانع به خوشه باش که فارغ ز خرمنی

خاک در سرای مغانست کیمیا

چند ای حکیم لاف ز اکسیر می‌زنی

آشفته راست چشم به دست خدا و بس

از حاتم وز معن حکایت چه می‌کنی

ای پادشاه عرصه امکان امیر طوس

درویش خویش را ز نظر تا کی افکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکوهش رفتارهایی می‌پردازد که در آن فرد به دنبال جذابیت‌های زودگذر و بی‌فایده است. شاعر با اشاره به اینکه دل نباید به هر چیزی وابسته شود و باید از آتش عشق و حسرت پرهیز کرد، هشدار می‌دهد که بوسه‌ها و اشتیاق‌های زودگذر تنها زخم و درد به همراه دارد. او به یک نوع پارادوکس اشاره می‌کند که چگونه افراد خود را در دام آرزوها و خواسته‌های غیر واقعی می‌اندازند، در حالی که باید از واقعیات و داشته‌های خود راضی باشند. شاعر از فرد می‌پرسد که چرا خود را به چیزهایی که ممکن است به آن‌ها نرسد، وابسته کرده و از الهام‌ها و آرزوهای دست‌نیافتنی فرار کند. در نهایت، او تأکید می‌کند بر این که افراد باید بر روی زیبایی‌های واقعی زندگی تمرکز کنند و از تلاش‌های بی‌مورد بپرهیزند.