شمارهٔ ۱۲۴۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر گل آن سنبل مشکین که فراز آوردی
نافه آهوی چین را به طراز آوردی
ماه و خورشید سر از چنبر حکمت نکشند
تا کمندی به کف از زلف دراز آوردی
کعبه را بتکده کردی و مهابا نکنی
کعبه را پیش بت آخر به نماز آوردی
ید و بیضا به کف اژدر موسی دادی
این چه سحر است که از شعبدهباز آوردی
راستی پرده عشاق مرا برد از ره
زین نواها که به قانون تو به ساز آوردی
عجبی نیست کنم رو به عراق ار ز حجاز
در عراقم چو عیان میر حجاز آوردی
دیگرت جانب کعبه چه نیاز است ای دل
چون که بر خاک نجف رو به نیاز آوردی
از در خویش مران بنده درویش شها
از جهانش تو سوی خویش چو باز آوردی
مس آشفته به اکسیر محبت بگداخت
بزن اکسیر که چونش به گداز آوردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و قدرت عشق و محبت میپردازد و نمادهایی از عشق الهی و رابطه آن با انسان را به تصویر میکشد. شاعر از سنبل مشکین و زیباییهای طبیعی برای توصیف خود اشاره میکند و بیان میکند که عشق و زیبایی میتواند هر چیز را دگرگون کند، حتی کعبه را به بتکده تبدیل کند. او همچنین به قدرت عشق اشاره میکند که میتواند انسان را از قید و بندهای دنیوی آزاد کند و به سوی خداوند نزدیکتر سازد. در نهایت، شاعر به لزوم محبت و دوستی میان انسانها اشاره میکند و خواهان بخشش و رحمت برای درویشان و بندگان است. این شعر حاوی مفاهیم عرفانی و معنوی عمیقی است و به اهمیت عشق در زندگی انسان اشاره دارد.