شمارهٔ ۱۲۴۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خادما شمع برافروز بنه منقل و می
عنبر و عود بسوزان و مکن غفلت هی
مطربا پرده قانون بنوا راست بزن
ساقیا باده بدور آر و بده پی در پی
بخل مذموم بود خاصه که در بزم کرام
کرمی تا نبرد نام کس از حاتم طی
مرغ هوهو زده ای مطرب عاشق برخیز
نیمه ای رفت زشب چند تغافل هی هی
نام جم زنده بجام است بیاور ساقی
تا بنوشیم بشادی روان جم و کی
چون خود از اصل جدا مانده بحالت نالد
قصه درد جدائی که سرآید چون نی
در شب وصل سزا نیست شکایت زفراق
در بهاران نکند شکوه کس از سردی دی
داغ عشقست در آغاز بدل بنهادم
که در آخر زطبیبان بعلاج است الکی
خیز و شیئی اللهی از میکده کن ای درویش
که جهان با کرم پیر مغان شد لا شئی
پیر میخانه رحمت علی آشفته علی
که کشد هر که زجامش چو خضر ماند حی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به استقبال از لذتها و شادیهای زندگی دعوت میکند. شاعر از خادمان میخواهد که شمع و عود روشن کنند و از مطرب میخواهد که موسیقی بنوازد. با تأکید بر پرهیز از بخل و غفلت، او میگوید که باید از زندگی و خوشیهای آن لذت برد. در این میان، نام جم (پادشاه افسانهای) را به یاد میآورد و نوشیدنی را به نشانه شادی توصیه میکند. شاعر به جدایی و عشق میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که در زمان وصال جای شکایت نیست. در نهایت، او به درویش دعوت میکند تا از میخانه بهرهمند شود و از رحمت پیر مغان سخن میگوید. این شعر به بیان عشق و شادی، دوری از نگرانی و استفاده از لحظات خوش زندگی میپردازد.