شمارهٔ ۱۲۵۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
مگر ای عشق سر پرسش عشاق نداری
یا که داری و نظر بر من مشتاق نداری
ای که زآهنگ مخالف روی از راه به مجلس
راستی آگهی از نغمه عشاق نداری
نه گمانم که شبی روز شود در همه عمر
گر تو چون خور نظری بر همه آفاق نداری
چون تویی چشمه خورشید جهان شد ز تو روشن
از چه بر ساحت عاشق سر اشراق نداری
عهدت از مهد به پایان ببرم تا به لحد هم
تا نگویی سر پاییدن میثاق نداری
مددی زهر غمم میکشد و تلخی تریاق
غفلتت چیست مگر ساقی تریاق نداری
به تغافل مگذر رفته خلافی اگر از من
می بیاور مگر آن آتش حراق نداری
گر من آشفتهام و رند و نظرباز و قلندر
خبر از صومعه زاهد زراق نداری
دست من گیر تو ای دست خدا از سر رحمت
کاینچنین بیسر و پا در همه آفاق نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق خود خطاب میکند و از او میپرسد آیا پاسخی برای سؤالهای عاشقان ندارد. او از بیتوجهی عشق به خود گلایه میکند و اشاره میکند که با وجود اینکه دنیا به روشنایی او نیاز دارد، اما عشق به او نگاهی ندارد. شاعر میگوید حتی اگر عمرش به پایان برسد، هنوز به وعدههای عشق وفادار میماند و از تلخیهای عشق رنج میبرد. او از عشق میخواهد که به او توجه کند و سرنخی از عشق و ارتباط خود پیدا کند و در نهایت از دست خدا درخواست رحمت و کمک میکند. شعر به احساسات عمیق و تناقضات عشق و دلتنگی اشاره دارد.