شمارهٔ ۱۲۵۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صبا تو نفخه عنبر در آستین داری
مگر عبور بر آن زلف عنبرین داری
گرفتهای تو ز تاتارِ طرهاش تاری
که تبت ختن چین در آستین داری
به هر سپهر یکی کوکب درخشان هست
تو مهر و مه به رخ و زهره در جبین داری
به برگ لاله پراکنده غالیه از خط
به زلف و سنبل بویا به یاسمین داری
دهی پیام ز نوشین لبت به اغیارم
فغان که زهر مذابم در انگبین داری
هزار همچو سلیمان مسخر حکمت
چه نقش بود ندانم که در نگین داری
تو خود به جنس بشر ای پسر نمیمانی
مگر سرشت ز حور و ملک عجین داری
اگر تو سرو روانی چرا به برزن و کوی
و گر تو ماه چرا خانه در زمین داری
به مدح حیدر و آشفتهوش نوا سنجی
ز پادشاه زمان چشم آفرین داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به زیبایی اشاره دارد به ویژگیها و جذابیتهای ظاهری و باطنی یک شخص خاص، که با صفات دلانگیز و نمادین توصیف شده است. شاعر به نیمنگاهی به زیباییهای ظاهری، مانند زلفهای عنبرین و چهرهای درخشان اشاره دارد و از احساس عشق و جذب این زیباییها سخن میگوید. همچنین شاعر بر این نکته تأکید میکند که این شخص فراتر از انسان معمولی است و ویژگیهایی الهی و آسمانی دارد. او در نهایت به صفات برجسته این فرد اشاره میکند که به عنوان یک شخصیت ویژه شناخته میشود.