شمارهٔ ۱۳۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مطرب این شور که در پرده عشاق نواخت
زهره از رشک بوجد آمد و بربط بنواخت
سرو دستار گر انداخته صوفی چه عجب
ساقی از این می ممزوج که در جام انداخت
خسر و حسن تونازم که بجولانگه ناز
بر سر ماه و خور از غالیه پرچم انداخت
حیرتم از چه نظر از من و دل باز گرفت
آن که کار دو جهانرا بنگاهی میساخت
غمزه مست بتسخیر دو گیتی کافیست
ترک چشمت زدو س تیغ دو ابرو زچه آخت
خال و زلف و مژه همدست پی غارت دل
لشکر کفر بتسخیر مسلمانان تاخت
حاش لله که زند او در دیگر همه عمر
تا که آشفته در پیر خرابات شناخت
پیر میخانه توحید علی دست خدا
کز تف تیغ خس و خار جهانرا پرداخت
وقت آنست کش اکسیر زنی بر مس قلب
زآنکه در بوته مهر تو همه عمر گداخت
مانده در شش در حیرت برهانش زکرم
جز قمار غم تو با دگری نرد نباخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و حسرتهای عاطفی پرداخته است. او از لحن مطرب و اثر آن بر شور و شوق در دل عاشق میگوید. در حالی که معشوق او با زیباییهایش مدهوش کننده است، شاعر از غم و اندوه ناشی از عشق و زخمهایی که این عشق بر دلش گذاشته نیز سخن به میان میآورد. او به تصویر کشیدن عشق و میخانه و بادهنوشی میپردازد و ریشه در باورهای عرفانی دارد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و حیرت از وجود معشوق اشاره میکند و نتیجهگیری میکند که همه چیز در این عشق و اشتیاق خلاصه میشود.