شمارهٔ ۱۳۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست
وزآن هوا هوای جوانی پسر مراست
یعقوب وش ببیت حزن چشم خونفشان
در شاهراه مصر بیاد پسر مراست
گر آئیم بمهمان جانت بخوان نهم
از خون دل بدست همین ما حضر مراست
ای ترک غمزه سینه مردم مکن هدف
آخر نه دیده وقف بتیر نظر مراست
دلرا هوای گشت و گل و لاله زار نیست
تا داغ عشق لاله رخان بر جگر مراست
از برق خانه سوی بهارم چه منت است
زآه سحر بسینه و دل تا شرر مراست
مهر علیست میوه نخل مراد و بس
از باغ روزگار همین یک ثمر مراست
آشفته زآفتاب قیامت مرا چه غم
تا سایه شهنشه عالم به سر مراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و ناامیدی شاعر است. او با اشاره به دوران جوانی و آرزوهایش، به یاد پسرش که از دست رفته، حسرت میخورد. شاعر در تشبیههای مختلف، غم و اندوه خود را به تصویر میکشد و به عشق و دلتنگیهایش اشاره میکند. او به معشوقهاش معطوف است و از عواطف و آلام دل سخن میگوید. در نهایت، یادآوری میکند که زندگیاش تحت سایهای بزرگ قرار دارد که نمادی از قدرت و عظمت است.