شمارهٔ ۱۳۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلقت هر چیز از آب و گل است
عشق را منشاء تقاضای دل است
نار نمرود است گلزار خلیل
موج طوفان بهر سالک ساحل است
هر کرا جز عشق باشد قبله گاه
در طریقت آن عبادت باطل است
کشتگان دیگران را خونبهاست
چشم ما فردا بدست قاتل است
بیخبر از سوختن پروانه نیست
شمع را مسکین بجان مستعجل است
برق ما را خانه زاد خرمن است
تا نگوئی کشت ما بیحاصل است
از چه از زلفت دلم دیوانه شد
گر زهر زنجیر مجنون عاقل است
هر که داغ عشق دارد برجبین
گرچه آشفته است بختش مقبل است
جان و ایمان را نباشد منزلت
هر که را در کوی جانان منزل است
نیست غافل مست جام عشق باز
هر که زین باده ننوشند غافل است
مانده ام من زنده در هجران دوست
جسم بیجان زیستن بس مشگل است
چیست دانی عشق سرکش مرتضی
کاو قضا و هم قدر را عامل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تفسیر عشق و عناصر آن میپردازد. او تأکید میکند که هر چیزی از آب و گل خلق شده و عشق منبعی است برای خواستههای قلب. بطور نمادین، نمرود و خلیل، و موج طوفان و ساحل را به تصویر میکشد و عشق را مهمترین نقطه زندگی میداند. او اشاره میکند که اگر کسی جز عشق را در زندگیاش بپرستد، عبادتش بیفایده است. شعر همچنین به جدایی و دردهایی که عشق به انسان میدهد، پرداخته و به وضعیت پروانه و شمع اشاره میکند که هر دو در عشق میسوزند. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که به انسانها زندگی و هدف میدهد و داغ عشق را بر جبین افراد مؤید میداند، حتی اگر بختشان مساعد نباشد. در نهایت، شاعر تصریح میکند که جان و ایمان بدون عشق ارزشی ندارند و زندگی بدون دوست و عشق، زنده بودن را دشوار میسازد. عشق را نیرویی میداند که قضا و قدر را تحت تأثیر قرار میدهد.