نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چشمه خور برای دیدن نیست

آتش از بهر آرمیدن نیست

سر برند از درخت و سرسبز است

نخل را تاب سر بدیدن نیست

گر بگوید حدیث عشق زبان

گوش را طاقت شنیدن نیست

جسم بر جان حجاب جانان است

لاجرم چاره جز دریدن نیست

وه که جبریل را بمقدم عشق

چاره جز بال گستریدن نیست

دهر فرزند از چه میزاید

کش سر بچه پروریدن نیست

عشق هست آن کمان که رستم را

قوت این کمان کشیدن نیست

هر که لعل لب بتی نگزید

حاصلش غیر لب گزیدن نیست

شجر عشق راست میوه شرر

این ثمر از برای چیدن نیست

هر که دل کرد وقف تیر نظر

چاره اش جز بخون طپیدن نیست

زلف چوگان و گوی او سرماست

عادت گو بجز دویدن نیست

روح آشفته مرغ گلشن تست

جز بکوی تواش پریدن نیست

هر که شد مست جام عشق علی

کوثرش را سر چشیدن نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عشق و دشواری‌های آن می‌پردازد. او می‌گوید که برخی چیزها برای دیدن و درک کردن نیستند، مانند چشمه خور یا آتش. عشق را به کمان تشبیه می‌کند که توانایی کشیدن آن برای همه ممکن نیست و هر که طعم عشق را نچشیده، تنها در خیال آن خواهد بود. او بیان می‌کند که عشق و دل با هم در تضادند و برای رسیدن به عشق، باید از موانع عبور کرد. در نهایت، عشق را به حالتی مستی تشبیه می‌کند که برای چشیدن کوثر، باید از آن مستی عبور کرد. شاعر، به طور کلی، عشق را تجربه‌ای عمیق و پر از درد و لذت می‌داند که برای دستیابی به آن باید رنج کشید.