شمارهٔ ۱۵۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وه که جز جور و جفا رسم نکورویان نیست
بیوفا هست گل باغ و چه گل رویان نیست
کیمیائیست وفا گرچه در این دور زمان
کیست کز جان و دل اکسیر مرا جویان نیست
بس سکندر زپی چشمه حیوان جا داد
نتوان گفت که کس در طلبش پویان نیست
هر کرا بار بود در حرم خلوت یار
غمش از سرزنش گفته بدگویان نیست
گر کسی یار نکو روی در آغوش کشید
فارغ از شنعت پی در پی بدجویان نیست
عاقلش آدمی آشفته نخواند هرگز
هر که دیوانه زنجیر پریرویان نیست
در بر اهل ادب صاحب دیوان نبود
هر کرا نام علی زیب ده دیوان نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین وفا و بیوفایی میپردازد و به خوبی نشان میدهد که در دنیای امروز، وفا بسیار نایاب است. شاعر از نایابی وفا و وابستگی انسانها به زیباییهای ظاهری گلها و دلهای بیوفا سخن میگوید. او به جستجوی ارزشها و عشق واقعی فرا میخواند و تأکید میکند که انسانهای عاقل کسانی هستند که از عشق و زیباییهای حقیقی دور نشدهاند و در مواجهه با بدگوییها و سرزنشها، بر وفا و صداقت خود پایبندند. در نهایت، او اشاره میکند که در دنیای ادبیات و دیوانها، نام بزرگانی چون علی باید همواره مورد احترام و ستایش قرار گیرد.