نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر کرا چشم هر نفس بکسی است

نیست عاشق یقین که بوالهوسی است

دل منه بر عروس ملک جهان

کاو بپنهان بعهد چون تو بسی است

جز بدامان دوست دست مزن

تا تو را پا بجا و دست رسی است

نفسی دامنش مده از دست

در جهانت اگر که هم نفسی است

روح در سینه بی هم آوازی

همچو مرغی که بسته در قفسی است

گو بحلوائیش که منع مکن

بر عسل پرفشان اگر مگسی است

روح مجنون میان قافله بود

تو مپندار ناله جرسی است

کیست آشفته در گلستانت

افتاده بباغ خار و خسی است

ای علی ای امیر عرش سریر

ناکسی گر گریخت در تو کسی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عاشقانه‌ای عمیق و فلسفی اشاره دارد. شاعر در ابیات مختلف به توضیح دلبستگی‌ها و خیالات عاشقانه می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق واقعی و عمیق با یکنواختی و بی‌قراری همراه است. از طرفی به دلخوشی‌ها و دوستی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق نباید منجر به آزار و ضرر شود. او همچنین به حس تنهایی و بی‌هم‌زبانی روح اشاره می‌کند، و نهایتاً از مقام و عظمت علی (ع) یاد کرده و نشان می‌دهد که در این معرکه، هر کس که از او دور شود، خود را به خطر انداخته است.