نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

خار ره عشق بوستان است

گل عاریتی زبوستان است

کی هاله زحسن مه بکاهد

خط زینت روی دلستان است

مرغی که پرد بوادی عشق

در حلقه دامش آشیان است

روی تو زغایت ظهورش

از دیده این و آن نهان است

از رتبه عشق لوحش الله

کش عرش کمینه آستان است

آهسته بران که ساربانا

مجنون بقفای کاروان است

عشق ازلست سرنوشتم ‏

تا اشم ابد سخن همان است

این طفل که بود کز شکوهش

رستم بمصاف ناتوان است

از بهر نثار خاک راهت

هر چند بود حقیر جان است

آشفته مدیح حضرتی گوی

کش سر خدا زرخ عیان است

در خاک نجف مکان حیدر

جستی و باوج لامکان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی و جستجوی حقیقت اشاره دارد. شاعر عشق را به بوستانی تشبیه می‌کند که گل‌هایی از جمال و حسن در آن قرار دارد. او به عمیق‌ترین احساسات و تجربیات عاشقانه خود می‌پردازد و عشق را سرنوشت خود می‌داند. همچنین، او به جستجوی حقیقت و وجود خداوند و مقام حضرت علی (ع) در خاک نجف اشاره می‌کند و این مکان را به عنوان نقطه‌ای مقدس و آسمانی معرفی می‌کند. در نهایت، شاعر به احساسات عمیق و خواسته‌های عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و آن را با نثار جان در راه عشق بیان می‌کند.