شمارهٔ ۱۶۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز عشق کسی را بدرون سلطنتی نیست
مغشوق تر از ملک دلم مملکتی نیست
جبریل کجا دم زند از رتبه عاشق
کو را بجز از بام فلک منزلتی نیست
ذات همه کس را بصفت می نشناسد
زان ذات چگویم که برنگ صفتی نیست
هان جهد کن و کسوت جان گیر زجانان
کاین جامه جسمت بجز از عاریتی نیست
اغیار هم از خوان عطایش برد انعام
با هیچکسش نیست که خود مرحمتی نیست
کی معرفت شاهد معنی کند ادراک
آن شخص که در خویشتنش معرفتی نیست
خاصیت درمان دهدت درد محبت
خوش باش باین داغ که بیخاصیتی نیست
سلطان زپی مصلحت ملک کند خون
درویش بود آن که پی مصلحتی نیست
بر کشته هر کس دیتی شرع نویسد
جز کشته عشقت که بجز تودیتی نیست
عشق تو مرا تربیت از حب علی داد
آشفته به از این بجهان تربیتی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جایگاه آن در زندگی انسانها صحبت میکند. شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند به اندازه عشق به دل محبوب دست یابد و این عشق برتری و مقام خاصی دارد. او اشاره میکند که ذات انسانها را نمیتوان با ویژگیهای ظاهریشان شناخت و باید به عمق وجودشان توجه کرد. همچنین روی اهمیت ارتباط با جانان و درک معانیعمیقتر تأکید میکند. شاعر بیان میکند که درد و رنج ناشی از عشق خاصیت درمانی دارد و زندگی در عشق، حتی با داغ و رنج، از هر تربیتی در این جهان بهتر است. در نهایت، او اشاره میکند که عشق حقیقی همیشگی است و دنیای مادی نمیتواند آن را درک کند.