نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

گره زکار چو نگشود زاهدا زعبادت

زخاک میکده جوئیم کیمیای سعادت

بکی باده فروشان اگر خرند فروشم

بیک کرشمه ساقی هزار ساله عبادت

نماز روی ارادت نمودن است بجانان

که این قیام و قعودت بود طبیعت و عادت

بآن امید که دامان قاتلم بکف افتد

مرا بعرضه محشر ضرورتست اعادت

هزار بنده تو خواجه گر خرد همه روزه

ببر کهن نشود بنده را لباس ارادت

بغیر آهوی چشمت که شیر گیر فتاده

کسی زآهوی وحشی ندیده است جلادت

بدر کن این دل آشفته را زحلقه زلفت

که هر نفس شود آشفتگی بموت زیادت

نبرد نام علی در اذان که واجب نیست

بگو به حشر به اسلام تو دهد که شهادت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بی‌نتیجه بودن عبادات که بدون محبت و عشق به خداوند انجام می‌شوند اشاره دارد. شاعر از خاک میکده، که نماد عشق و عرفان است، برای جستجوی کیمیای سعادت سخن می‌گوید و از تاثیر باده و جلوه ساقی در عبادت یاد می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که نماز فقط یک عمل ظاهری نیست و باید با دل انجام شود. همچنین نویسنده به امید نجات در روز قیامت و به عشق و محبت به معشوق اشاره می‌کند. او از دل آشفته‌اش درخواست می‌کند که از زلف معشوق رها شود و بر این باور است که نام علی (ع) در اذان نیازی نیست بلکه در روز قیامت شهادت به اسلام کافی است.