نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را

مرا سینه هدف گردیده تیر امتحانش را

بود در کاروان مصر گر پیراهن یوسف

سزد جا دیده یعقوب گرد کاروانش را

ننوشم آب از کوثر نجویم چشمه حیوان

به کام دل ببوسم گر شبی شیرین‌دهانش را

اگر نه کوی سیمین سرین آویزه‌اش بودی

ز موی فرق کی فرقی بدی موی میانش را

کهن نخلم شود برنابرم از خاربن خرما

اگر پیرانه‌سر خدمت کنم نخل جوانش را

بپیش قاضی و مفتی به خون خود دهم فتوی

که نتواند بگیرد در قیامت کس عنانش را

به جای ناله و زاری کند از سرو بیزاری

اگر قمری ببیند در چمن سرو چمانش را

بد عهد و پیمان را نشاید وصل جانان را

کند هرکس دریغ اندر طریق عشق جانش را

دل آشفته بیرون کن ز چین و زلف و خوش بنشین

بگو این نکته در گوش آن حریف نکته‌دانش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان معانی عمیق عشقی و روحانی پرداخته است. شاعر از ناامیدی و درد ناشی از جدایی، عشق و وفاداری صحبت می‌کند و تأملاتی دربارهٔ عشق و انتظارات انسانی را مطرح می‌سازد. او به شباهت‌های بین عشق و سادگی زندگی اشاره می‌کند و به لزوم برداشت عمیق از روابط انسانی و عشق می‌پردازد. در نهایت، شاعر با نگاهی انتقادی به وفاداری و صداقت در عشق می‌اندیشد و تأکید می‌کند که مشکلات و چالش‌ها بخشی از رابطه انسانی است.