شمارهٔ ۲۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گر این کرشمه بود آن نگار ترسا را
سزد که سجده کنم بعد از این کلیسا را
کشانکشان ز حرم شیخ را به دیر آرد
دهد چه تاب خم طرهٔ چلیپا را
به حی چه جلوه کند با جمال جانافزا
به عشوه سازد مجنون خویش لیلا را
به مصر اگر گذرد با لب شکرافشان
ز مهر یوسف دل برکند زلیخا را
به پردهٔ دل وامق خیالش ار گذرد
ز خویشتن طلبد عذر عشق عذرا را
ز عکس رویش یک پرتو آتش موسی
ز لعل اوست دم جانفزا مسیحا را
شکست رونق اسلام ابروان کجش
چو ذوالفقار دو سرپشت خیل اعدا را
چو ذوالفقار همان تیغ آبدار که بود
به کف به روز دغا شیر دشت هیجا را
علی وصی رسول آنکه در صباح غدیر
نبی به شأنش فرمود کنت مولا را
از آن زمان که زمین حرم شدش مولد
شرق به گنبد خضراست سطح غبرا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به عشق و زیبایی میپردازد و به طور خاص به تصویر کشیدن زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر عاشق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارهها، زیباییهای معشوق را بر میشمارد و به مقامات و صفات بزرگ او اشاره میکند. همچنین به تأثیر عشق بر انسان و مسائلی چون دین و روحانیت نیز پرداخته شده است. بهویژه، شاعر با ذکر شخصیتهای تاریخی و مذهبی، از جمله علی (ع) و ملامتی بر زوال ارزشها در جامعه، به تمجید از اسلام و ارزشهای آن میپردازد. در نهایت، این شعر به نقش ایستادگی و مقام معنوی در مواجهه با چالشها اشاره دارد.