نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زخم دل بهبود شد لعل نمک‌پاشی کجاست

کشت زهدم ای حریفان رند قلاشی کجاست

می‌کشد زاهد به ناچارم به سوی خانقاه

کو سرای می‌کشان و رند اوباشی کجاست

شد فزون شور جنون زنجیر زلف یار کو

ملک دل معمور شد ترک قزلباشی کجاست

گشته خون دل فزون کز چشم پالاید همی

تا بنوشد خون او را ترک جماشی کجاست

هم‌نشین شد غیر با یار ای عزیزان همتی

تا کشد از پای دل این خار مقاشی کجاست

ثبت کردم در درون سینه نقش مرتضی

تا نظیر او کشد آشفته نقاشی کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و عواطف عمیق شاعر می‌پردازد. شاعر از بهبود زخم دل خود سخن می‌گوید و از کمبود نمک‌پاشی (شخصی که دل‌ردهی را تسکین می‌دهد) و محیطی که شادابی و سرخوشی را به ارمغان بیاورد، گله می‌کند. او از وضعیت خود در برابر زاهدان و عرفا، که او را به سوی خانقاه می‌کشند، و همچنین از شدت عشق و جنون ناشی از زلف یار سخن می‌گوید. شاعر به کمبود عشق و یار اشاره می‌کند و از دردهایی که ناشی از این کمبود است، گلایه دارد. در نهایت، او به ثبت عظمت و زیبایی شخصیت مرتضی (علی) در دل خود اشاره کرده و از این می‌پرسد که چنین زیبایی و عشق کجا قابل دستیابی است.