نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سنبل بوستان ز زلف تو سحرگه تاب داشت

نرگس مسکین ز شرم چشم مستت خواب داشت

گل چو لیلا برکشیده از رخ زیبا نقاب

ابر همچون چشم مجنون در مزه سیلاب داشت

عقل را سودای شاهی بود بر سر ناگهان

کوس عشقت شهربند عقل در طبطاب داشت

شیخ کو تا گیردش غافل که چشم مست تو

مست بود و شب همه شب تکیه بر محراب داشت

گفتیم تقوی نگه دار ار چه عاشق گشته‌ای

عشق آتش بود و تقوی حالت سیماب داشت

بود لعلت در تبسم باز بردی نام غیر

در میان تنک شکر از چه زهر ناب داشت

بحر وحدت برنتابد گوهری چون مرتضی

شهر امکان با وجودش کی ندانم تاب داشت

دوش در کویش سگ خویشم همی‌خواند از کرم

حبذا آشفته کز لطفش بسی القاب داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت عشق و معشوق صحبت می‌کند. هر بیت توصیفاتی از زیبایی‌های مختلفی است که در معشوق وجود دارد، از زلف و چشم مست او گرفته تا تاثیری که بر عقل و دل عاشق می‌گذارد. شاعر به تأثیر عشق بر روح و عقل اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق آتشین است و تقوا نمی‌تواند مانع آن شود. همچنین به تمثیل‌های مختلفی از قدرت و وحدت عشق پرداخته و در نهایت به لطف و کرم معشوق اشاره می‌کند که بر دل عاشق تأثیر می‌گذارد. در کل، شعر تجلی زیبایی و عشق را در لفافه‌ای از تصویرسازی‌های زنده و احساسی روایت می‌کند.