شمارهٔ ۱۹۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت
گمان مکن که کنم از نظر فراموشت
مرا به کوی تو هر شب رقیب میطلبد
برای آنکه ببینم به او همآغوشت
دهان عاشق از زهر هجر تو تلخ است
بکام مدعیان شد چرا لب نوشت
از این خمار زده کی تو یاد خواهی کرد
شراب بزم رقیبان ببرده از هوشت
بود از آن دل چون سگ بیخبر ناصح
حریر تن نگرد لعل پرنیان پوشت
اگر بخنده شیرین نشد لبت ضحاک
چرا فتاده دو مار سیاه بر دوشت
ببین بنقش نگارین یاری ام نقاش
برو بسوز به آتش کتاب منقوشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق است. شاعر به معشوقهاش میگوید که اگرچه او از نظرش دور است، اما هرگز او را فراموش نمیکند. او از تحمل سختیها و رقیبان در عشق مینالد و از تلخی جدایی میگوید. همچنین، شاعر به التقاطی از حسرت و یادآوری معشوق اشاره میکند و به زیبابی چهرهاش و تاثیر آن بر خود میپردازد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که عشق و زیبایی معشوق همواره در ذهنش باقی بماند.