نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فکرم دقیق گشت بسی در میان دوست

نه زان میان خبر شد و نه از دهان دوست

رحمی خدای را به من ای باغبان یار

خاشاک چون برون بری از بوستان دوست

حاشا که گنجد آن به قلم یا که بر زبان

سرّی که در میان من است و میان دوست

گفتی که چیست آن مژه بر دست ترک چشم

تیری ز غمزه می‌نهد اندر کمان دوست

خضری اگر حیات ابد خواست از خدا

خواهد برای آنکه شود جان‌فشان دوست

روزی اگر سواره به خاکم گذر کنی

خیزم چو گرد و باز بگیرم عنان دوست

گویی که شکّر است برآمیخته به زهر

از بس که نام غیر رود بر زبان دوست

چون خاک می‌شوم بهل اینجا روم به خاک

ای پاسبان مران تو مرا زآشیان دوست

هندو در آفتاب نشان تو جسته است

هر ذره‌ای که هست در او چون نشان دوست

ترسم که مهربان به رقیبان شود دلش

نامهربان کنیم دل مهربان دوست

آشفته در طلب پی آن زلف خم به خم

سر می‌دود چو گوی پی صولجان دوست

حُبّ علی به عشق نکویان مرا فکند

دشمن‌پرست گشته دل اندر گمان دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و دوستی است که شاعر در آن به عمیق‌ترین احساسات خود نسبت به دوستش اشاره می‌کند. او به تلاش‌هایش برای درک و نزدیک شدن به دوست می‌پردازد و به احساسات عمیق و گاهی متضاد خود در این رابطه اشاره می‌کند. شاعر به زیبایی‌ها و دلبستگی‌های دوستش، همچنین به غم و شادی‌هایی که این دوستی به همراه دارد، می‌نگرد. او درخواست می‌کند که از خوبی‌های دوستش محافظت شود و بر این باور است که عشق به او از دیگر امیال و آرزوها مهم‌تر است. در کل، این شعر نمایانی از عشق والای انسانی و پیچیدگی‌های آن است.