نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دریغ و درد که جان را سر مهاجرت است

قمر ببر مه ما را سر مسافرت است

مرا نه جاه و نه مالی بود نه فضل و کمال

بود زعشق گرم بر جهان مفاخرت است

تو را رقیب بود دررکیب و وه که مرا

بجان و دل زفراق و حسد مصادرت است

تمام حیرت از آمیزش رقیبم و تو

که دیو را به پری از کجا معاشرت است

شراب نقد گرفت این و کوثر آن نسیه

میان زاهد و دردی کش این مشاجرت است

زاشتیاق تو من زنده ام چو خضر بآب

چرا تورا زمن خسته دل مسافرت است

نه هر کسی است بکس در زمانه مستظهر

بحسن روی تو عشق مرا مظاهرت است

رقیب وصل تو میجست و من رضای تو را

میان بوالهوس و عاشق این مغایرت است

بذکر اهل دل و در مذاکره طلاب

بیاد عشق تو آشفته را مذاکرت است

نوای راست بخوان مطرب از مدیح علی

که از نوای دگر طبع را مزاجرت است

کبوتر حرمم لیک عازم سفرم

به آستان تو جان را سر مجاورت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج مهاجرت و جدایی سخن می‌گوید. او به عشق خود و زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و احساس می‌کند که برای این عشق زنده است. او به مقایسه وضعیت خود با رقیبی می‌پردازد و به تضاد میان عشق و حسادت اشاره دارد. همچنین شاعر از شراب و زهد سخن می‌گوید و در نهایت، به یاد عشق معشوق و عشق‌های واقعی اشاره می‌کند و می‌گوید که به رغم جدایی و سفر، همچنان به دنبال نزدیکی به معشوق است. در پایان، تصویر کبوتر حرم به عنوان نمادی از عشق و تمایل به نزدیکی به معشوق بیان می‌شود.