شمارهٔ ۲۳۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یارب این درد که درمان نپذیرد از چیست
وین که بر داغ درون تازه نمک پاشد کیست
عجز دارند طبیبان جهانم ز علاج
لاعلاجم چه کنم چاره چه تدبیرم چیست
گرچه نالد دل بیمار به سینه پنهان
نیست یک دل به همه شهر کزو نالان نیست
عجبی نیست که در هجر تو مردند بسی
عجب آنست که یک تن به فراق تو بزیست
بارها گفتی بنشینم و خونت بخورم
باری ای عهدشکن بر سر پیمانت بایست
مردمان غرقه خونند و ز خود بیخبرند
دیدهام گرچه نهان دوش ز مردم بگریست
غوطه در خون زند ار چشم به پاداش خطاست
گنهش اینکه به ترکان خطایی نگریست
لاف عشقت بود و بوالهوسی آشفته
معنی ار هست بیاور که سراسر دعویست
لاجرم دردیت ار هست روان شو به نجف
که طبیب دل سودازدگان جمله علیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد عمیقی سخن میگوید که درمانپذیر نیست و نالهء دل خود را بیان میکند. او به عجز پزشکان اشاره میکند که قادر به درمان این درد نیستند و از این وضعیت ناامید است. شاعر همچنین به هجران و فراق معشوق اشاره میکند و از این که کسی بدون معشوق زندگی میکند تعجب میکند. او از وعدههای معشوق یاد میکند که به آنها وفا نشده و بر سر آن عهد شکسته تأکید میکند. در نهایت، شاعر توصیه میکند که اگر درد واقعی وجود دارد، باید به نجف برود، جایی که امام علی (ع) به عنوان طبیب دلهای عاشقان شناخته میشود.