نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

برهان مرا تو یارب زکرم زدام حیرت

که شدست صرف عمرم همه در مقام حیرت

چه شراب درقدح ریخت ببزم ساقی ما

که زمین و آسمان مست شده زجام حیرت

چه دیار بود عشقت که به عاشقان گذشته

همه روز روز حرمان همه شام شام حیرت

دو جماعت مخالف بسلوک رند و زاهد

همه سوخته زسودا و تمام خام حیرت

حکما که شهسوارند مصاف معرفت را

نکشیده تیغ فکرت یکی از نیام حیرت

برسول عقل گفتم چه بود پیام گفتا

همه سر بمهر نامه بودم بنام حیرت

بعقال عقل بستم همه بختیان امکان

بکفم نیفتاده بجز از زمان حیرت

نه تو خضر روزگاری و ولی کردگاری

تو بگیر دست آشفته درین مقام حیرت

گه رحمت است ایشاه باهل فارس الحق

که شدند جمله مغلوب زازدحام حیرت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حالت حیرت و شگفتی ناشی از عشق و معرفت اشاره می‌کند. او از خداوند طلب می‌کند که برهان و دلیل روشن‌تری به او عطا کند، چرا که عمرش در حیرت سپری شده است. شاعر از شرابی یاد می‌کند که باعث مستی زمین و آسمان شده و به عشق اشاره دارد که زندگی عاشقان را پر از حسرت کرده است. او به دو دسته رند و زاهد اشاره می‌کند که هر دو در این حالت حیرت دچار سوختگی شده‌اند. همچنین، او به حکما که در جستجوی معرفت هستند اشاره کرده و از آنها می‌پرسد که پیام عقل چیست، و پاسخ می‌شنود که همه چیز در حیرت خلاصه می‌شود. در نهایت، شاعر از خضر و ولی زمان می‌خواهد که دستش را بگیرند و او را در این مقام حیرت یاری کنند، و به رحمت الهی اشاره می‌کند که در این حالت حیرت به همه انسان‌ها می‌رسد.