شمارهٔ ۲۳۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این کجکله ترک قزلباش کدامست
آشوب دل و دین بود این فتنه چه نامست
ماهی بسرسر و کله گوشه شکسته
یا ماه بخرگاهست یا سرو ببامست
دزدیده برو دید می از بیم رقیبان
چون نیک بینی تو یکی ماه تمامست
او نیز نظر کرد بتندی بمن از خشم
کاین رند نظرباز چه نامست و کدامست
گفتم بدل از بیم باین عربده جو ترک
نه قدرت گفتارم نه جای سلامست
در مشرب او خون دل خلق حلال است
در مذهب او پرسش عشاق حرامست
در پیرهنش سینه نه یک صفحه زسیم است
دل نیست در آن سینه که در سیم رخامست
چشمش چو یکی ترک معربد بصف جنگ
شمشیر بکف دارد و از اهل نظامست
شیرین لب و شکردهن و عقل فریبست
آهو روش و سرو قد و کبک خرامست
گر حور بهشت است که او را زجواریست
غلمان بخیلش چو یکی طرفه غلامست
کوتاه بود در بر زلفش شب یلدا
باطرف بناگوشش صد صبح چو شامست
آشفته تو را غالیه بو شد نفس از چیست
زان زلف مگر بوئیت امشب بمشامست
از خاک در میکده جو نعمت وصلش
کاز باده فروشست که هر کار بکامست
گر خضر بود زنده بیک جرعه آبست
ور جم بود او بنده بیک گردش جامست
دست ازل آن باده فروش خم معنی
کو پیشرو اهل یقین است و امامست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره یک ترک قزلباش است که با ویژگیهای خاص خود توصیف شده است. شاعر در اینجا به زیباییهای او، مثلاً چهره جذاب و آداب و رفتار شیرینش اشاره میکند. همچنین، با تعبیرات مختلف، عشق و شیدایی را به تصویر میکشد و به تضاد بین ظاهر جذاب و باطن سرشار از درد و ناراحتی اشاره میکند. شاعر احساسات عمیق خود را درباره معشوق بیان میکند و به تضاد بین عشق و مشکلاتی که به همراه دارد میپردازد. در نهایت، به زهد و عرفان بادهفروش و نقش او در زندگی عاشقان اشاره میشود.