نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت

روز قیامت عیان کنی ز کرامت

چون روم از کوی تو به پند و نصیحت

من که وطن کرده‌ام به کوی ملامت

دامن وصلت ز دست بیهده دادیم

بر سر خود بیختیم خاک ندامت

قدر بهشت وصال هرکه ندانست

سوخت زنار فراق تو به غرامت

شاهد روشن نداشت چون مه رویت

دعوی سرو چمن که کرد به قامت

محرمِ کعبه ، گرَت به یاد ببیند،

عمره و حج را بدل کند به اقامت

تا که کنی عرضه کشتگان خود ای شوخ

محشر دیگر به پا کنی به قیامت

گنج نیاید هرآنکه رنج نبیند

گو بنشینند طالبانِ سلامت

سلطنت باغ خلد برد مسلم

هرکه ز داغت به جبهه داشت علامت

دست ازل از کرم در اول نوروز

بر سر حیدر نهاد تاج کرامت

گر شده آشفته بنده تو عجب نیست

بندگی تو بزرگی است و فخامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و بزرگی معشوق می‌پردازد و به نیاش و طلب رحمت او اشاره دارد. شاعر به احساس دل‌تنگی و ندامت از جدایی و دوری از معشوق اشاره کرده و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق به معشوق چیزی است که ارزش رنج کشیدن را دارد. او به مخاطب یادآوری می‌کند که حضور در کنار معشوق در روز قیامت جلوه‌ای از کرامت خواهد داشت و کسی که درد و رنج عشق را حس کرده، حقیقتاً باارزش خواهد بود. در نهایت، شاعر به بزرگی و فخامت بندگی معشوق اشاره می‌کند و این بندگی را بزرگترین افتخار می‌داند.