نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت

یا مگر خوشه انگور که از تاک آویخت

ملک از آه من افروخت چراغ ار نه زچیست

این قنادیل که بر کنگر افلاک آویخت

همچو شاهین که خورد خون کبوتر بچگان

طایر تیر تو بر این دل صد چاک آویخت

این کمندی که تو ای ترک کمانکش داری

سر صد رستم و سهراب بفتراک آویخت

هر دلی برد بچستی نگه طرارت

در خم زلف تو ای دلبر چالاک آویخت

زاهد از بیم تف گرمی آتش بفسرد

رند میخانه در آن آب طربناک آویخت

مست قلاش بمی خرقه و سجاده بشست

شیخ از وسوسه در سبحه و مسواک آویخت

گر شکایت بکند کس زفریب شیطان

دل آشفته بآن غمزه ناپاک آویخت

تا مگروا رهدم نفس از آن رنگ و فریب

دل بدامان نبی صاحب لولاک آویخت

آنکه از تیغ جهانسوز علی نایب او

برق در خرمن کفار چو خاشاک آویخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت عشق و معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصویرهای زیبا و نمادین، اشاره به جلوه‌های عشق و تاثیر آن بر دل و روح دارد. او با تشبیه‌های مختلف، مانند آویختن خوشه انگور از تاک و تاثیر چراغی که از آه او روشن شده، نشان می‌دهد که عشق می‌تواند زندگی و روح را پرنور کند. همچنین به تضاد بین زاهد و رند اشاره می‌کند؛ زاهد از ترس آتش دوزخ به ناچاری به زندگی خشک و بی‌روح گرایش دارد، در حالی که رند در میخانه غرق لذت و شادی است. در نهایت، شاعر عواقب فریبنده دنیا و شیطانی را که دل‌ها را به سوی خود جلب می‌کند، یادآوری کرده و به امید پناه بردن به محبت و حمایت پیامبر از گمراهی‌ها می‌پردازد. شعر به طور کلی بیانگر پیچیدگی‌های عشق، فریبندگی دنیا و جستجوی حقیقت است.