شمارهٔ ۲۴۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
رسید از عالم غیبم بشارت
که آمد بر سر آن رنج ومرارت
سلیمانرا بگو مشکو بیارا
که آمد از سبا پیک بشارت
تو ایساقی چو معمار وجودی
خراب آباد دل را کن عمارت
بچم چون شاخ گل ایشاهد بزم
بخوان ای مطرب شیرین عبارت
چو وصل ترک یغمائی دهد دست
چه باک از دین و دل دادم بغارت
سرای میشکان دارالا مانست
بمستان منگر از چشم حقارت
پیام دوست را قاصد نگنجد
نمی آید زجبریل این سفارت
نبی را جایگه سر حقیقت
مقام او مجاز و استعارت
جهان بفروش و حب مرتضی گیر
که من بس سود دیدم زین تجارت
خراب عشقی آشفته عجب نیست
که هم عشقت کند رفع خسارت
اگر حکمش بگرداند قضا را
به دامان برکشد پای جسارت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خبر خوشی از عالم غیب صحبت میکند که به او میگوید رنجها به پایان رسیدهاند. او به سلیمان اشاره میکند و خواهان حضور مشکو میشود که پیامی از سرزمین سبا آورده است. شاعر از معمار بودن خود میگوید و میخواهد دل خراب خود را آباد کند. او بیان میکند که با آمدن وصال محبوب، دیگر از دین و دل خود نگران نیست و به بزم میپردازد. همچنین بر اهمیت پیام دوست و مقام نبی اشاره میکند و پیشنهاد میدهد که عشق و محبت را بر دنیا ترجیح دهند، زیرا از این عشق، سودهای زیادی میتوان به دست آورد. در انتها، شاعر اشاره میکند که اگر سرنوشت تغییر کند، جسارت لازم برای ادامه راه را خواهد یافت.