شمارهٔ ۲۴۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
سود ره عشق چیست جمله زیان است
سود من است ار زیان اهل جهان است
عاشق صادق زیان و سود نداند
عاقل کامل بفکر سود و زیان است
زردی رخساره با طبیب بگفتم
گفت می سرخ دافع یرقان است
گفته جانانه ات مفرح یاقوت
صحبت بیگانه مورث خفقان است
سر زکمندت جوان و پیر نپیچند
زلف دراز تو دام پیر و جوان است
غمزه مست تو خصم مردم هشیار
فتنه چشمت بلای دور زمان است
عشق بجز کشور یقین نکند جا
حالت سودا قرین ظن و گمان است
ظن حسن سر زند زحسن شریرت
در حق اهل قیاس ظن من آن است
حالت آشفته دوش دید حکیمی
گفت پریشانیش بزلف بتان است
گو نکشد ابروی تو تیغ بمردم
کز خط سبزت بدست خط امان است
خط نه که طغرای مدح حیدر صفدر
کز رخ خوبان روزگار عیان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم عشق و زیان و سود در آن میپردازد. شاعر تأکید میکند که در مسیر عشق، سود و زیانی مطرح نیست و عشق واقعی بدون در نظر گرفتن این مفاهیم است. عاشق صادق به خوبی میداند که حسرت و درد بخشی از عشق است. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوقه اشاره میکند و میگوید که چشم و نگاه او تأثیر عمیقی بر دیگران دارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق جایگاهی است که در آن یقین و حقیقت وجود دارد و نه ظن و گمان. او به زیباییهای ظاهری و معانی عمیق عشق نیز پرداخته و تأکید میکند که عشق واقعی تنها با شناخت عمیق حاصل میشود.