شمارهٔ ۲۵۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا جز عشق و سودای تو دین نیست
که در آیین ما دین غیر از این نیست
کمانداری در این لشکر ندیدم
که جان خستهای را در کمین نیست
کجا یارا که پیش حکم و رایش
که تا گویم چنان است و چنین نیست
از آن غم را که به شادی میگزینم
که جایت جز دل اندوهگین نیست
خطا گفتم که چشم مستش آهوست
که این آهو به تاتار و به چین نیست
عجب نبود بر آن لب شور اغیار
که بی زنبور هرگز انگبین نیست
نجوشد شهد هرگز از نمکزار
میان برگ گل ماء معین نیست
زدست ساقی ما هر که می خورد
به فکر سلسبیل و حور عین نیست
به صورت آدمی لیکن ز نوری
که این خاصیت اندر ماء و طین نیست
اگرچه خصم دعوی کرد جا هست
ولیکن سحر با معجز قرین نیست
اگر خاتم ز جم بربود دیوی
به معنی صاحب تاج و نگین نیست
مهل آشفته ساید جبهه بر خاک
که جز داغ تو او را بر جبین نیست
علی مولای ما تا صاحب عصر
جز اینم اولین و آخرین نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دیانت و ارتباط آنها با یکدیگر است. شاعر بیان میکند که در زندگیاش تنها عشق به معشوق مهم است و هیچ دینی جز این ندارد. او از شاعرانگی و تصویرسازیهای زیبا استفاده میکند تا احساساتش را نسبت به محبوبش بیان کند. در این راه، به مقایسهها و تمثیلهایی میپردازد که نشاندهندهی عمق احساساتش و استحکام ایمانش به عشق و معنویت است. این شعر همچنین جوانب مختلف عشق را بررسی کرده و به تأثیرات آن بر زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعر از شخصیت علی به عنوان نماد محبت و معرفت یاد میکند و بر این باور است که او اولین و آخرین معشوق و پیشوای عالم است.