شمارهٔ ۲۵۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دانی چه تمیز است میان تن و جانت
تو جان جهانی و بود جسم جهانت
با تلخی جان باختنم کام نه تلخ است
نامم ببری گر دم رفتن بزبانت
ظلمات خم زلف سیه من چو سکندر
خضر است خطت چشمه خضر آب دهانت
با مهر منیر تو کجا ماه بتابد
کی سرو چمد با قد چون سرو روانت
بر سرو نیامیخته آن سنبل گیسو
بر ماه کجا باشد ابروی کمانت
گر مشتری دین و دلت تاجر عشق است
یکسان بنماید بنظر سود و زیانت
تحسین بحسن تو بجز عجز نداریم
این نکته مبین نشود جز به بیانت
رویت که عیان دیده مگر عین حقیقت
کذب است که گفتند که دیدیم عیانت
آشفته بداغ تو کند فخر بعالم
گر داغ شده به که بجا هست نشانت
جانان جهانی تو علی مظهر حقی
جان بهر تو میخواهد آشفته به جانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به تمایز میان جسم و روح اشاره دارد و بیان میکند که روح انسان به عنوان جان جهانی و جسم او به عنوان نمایی از این جهان است. شاعر میگوید که با وجود تلخیهای زندگی، نامش به خوبی در زمان وداع بر زبان خواهد آمد. معروفترین نمادها مانند زلف و خط معشوق به زیبایی توصیف میشوند و عشق و خواستههای قلبی انسانی جلوه داده میشوند. در این جا به اهمیت عشق و زیبایی تأکید میشود و بیان میگردد که تحسین معشوق تنها به عجز انسان در برابر زیبایی او برمیگردد. در نهایت، عشق و اشتیاق به جانان به عنوان تجلی حقیقت و زیبایی مطرح میشود.