نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زلف جادو بگسلاند حلقهٔ زنجیر را

عاقلان دیوانه‌ام کو چارهٔ تدبیر را

تا که پیران عشق می‌ورزند با این نوجوان

من نمی‌گویم دگر عیب جوان و پیر را

از کمان چرخ تیری کآید از شصت قضا

زابروی و مژگان تو دارد کمان و تیر را

افکند خود را سراسیمه ز چین در دشت فارس

گر به چین طره‌ات چشم اوفتد نخجیر را

رسم این باشد که شیر آهو کند دایم شکار

آهوان تو کند نخجیر غمزه شیر را

تیغ بر دست تو و می‌آید از ره مدعی

جهد کن بر کشتنم کآفت بود تأخیر را

سوختن در آتش دوزخ اگر تقدیر ماست

من گریزم در تو چون تو قادری تقدیر را

از پی تقصیر آشفته به کوی خود مپیچ

حاجی اندر کعبه لابد می‌کند تقصیر را

رشته مهر علی حبل‌المتین دین بود

زاهدا بردار از ره دانهٔ تزویر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسأله عشق و جاذبه‌های آن می‌پردازد. شاعر از زنجیرهای عشق صحبت می‌کند و به دیوانگی عقلانی اشاره می‌کند که در چنبره عشق دچار مشکل شده است. او از ارتباط بین جوانان و پیران عشق صحبت می‌کند و می‌گوید که در این رابطه نمی‌توان عیبی نسبت به سن‌ها قائل شد. همچنین به قدرت زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد که مانند تیر کمان در دل عاشق می‌نشیند. شاعر به نوعی کنایه می‌زند که با وجود خطرات و رنج‌های عشق، نمی‌توان از آن فرار کرد و تقدیر در این مسیر حتمی است. او نیز به اهمیت پایداری در عشق و دوری از نفاق تأکید می‌کند و به رشته محبت علی به عنوان هسته مرکزی دین اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به زاهدان و ریاکاران هشدار می‌دهد که از دانه‌های تزویر دوری کنند.