شمارهٔ ۲۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را
مطرب بنواراست کن آن ساز طرب را
افسر دگر از سردی خون برگ و پی
گرمی بده از آتش سیاله عصب را
از آن آب که از کوثر و تسنیم بر درنگ
بر دوزخیان باز نشان نار غصب را
نوروز بزرگی بزن از پرده عشاق
نوروز کن از لحن عرب ماه رجب را
حوران بهشتی را بر بند تو زیور
بر قامت غلمان کن ززنار سلب را
پا بست بهر خاربنی چند در این باغ
آن نخله مریم ببر آور در طب را
امروز برآمد زحرم مظهر بیچون
امروز بود میلاد آن میر عرب را
امروز عیان کرد رخ آنشاهد غیبی
بر کون و مکان کرد عیان سر عجب را
شد خانه خدا ظاهر و بنشست بکعبه
شد روز که دیگر نکنی قصه شب را
هان دست خدا آمد تابت نگذارد
بر بام حرم نصب کند رایت رب را
این روز طرب خیز بود نوبت شادی
آشفته وداعی بکن آن رنج و تعب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که جوهر یاقوت را به او بدهد و به مطرب دستور میدهد که آلات موسیقی را برای شادی آماده کند. او خواستار گرمی و نشاط در این روز خاص است و از آتش عشق و طرب سخن میگوید. شاعر به بهشت و زیباییهای آن اشاره میکند و از روز نوروز و میلاد امام حسین (ع) صحبت میکند. او از ظهور حق و روشنایی در زندگی انسانی سخن میگوید و به شادی و رهایی از رنجهای گذشته دعوت میکند. در نهایت، به اهمیت این روز و پایان غم و اندوه اشاره دارد و بر شادی و سرور تأکید میکند.