نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بمددکاری عشقت زهوس شاید رست

عشق هر جا بدرون شد در شهوت بربست

عقل را بار ندادند بخلوتگه عشق

کی بود بار گدا را چو شهنشاه نشست

عیب رندی و هوسناکی عشاق مکن

کاین مجازیست که لابد بحقیقت پیوست

نه گمانم که در آفاق پذیرد مرهم

ناوک تیر نظر در دل هر کس بشکست

طایر بی پر و بال دل و رستن از دام

وه که جبریل باین بال از این دام نجست

هم مگر بوسه نهد ریش درون را مرهم

نمک قند لبت چون دل مجروح بخست

تو اگر زاهد خود بینی و گر عارف حق

لاجرم هیچکس از طعنه اغیار نرست

همچو پرگار بسر میدوم از هر طرفی

اختیاری چو در این دایره ام نیست بدست

نبرد منت ساقی بهمه دور حیات

هر که آشفته کشد جرعه ای از جام الست

در حرم خانه دل نور علی همچو خلیل

هر کجا نقش بتی دید سرا پا بشکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسایلی چون عشق، هوس و رنج‌های دل می‌پردازد. شاعر به کمک عشق به امید رستگاری اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق به‌تنهایی و در کنار شهوت نمی‌تواند به حقیقت پیوندد. عقل در دنیای عشق جایی ندارد و تنها درخت حقیقت از احساسات پاک می‌روید. او از عیوب رندانه و هوس‌ناکی عاشقان انتقاد می‌کند و می‌گوید که عشق مجازی نهایتاً به حقیقت می‌انجامد. شاعر همچنین از درد دل و وابستگی‌ها سخن می‌گوید و می‌فهماند که هیچ‌کس نمی‌تواند از برداشت‌های دیگران در امان باشد. او در پایان بیان می‌کند که در دایره عشق، اختیار چندانی ندارد و تنها با نوشیدن از جام حقیقت می‌توان به رهایی دست یافت.