شمارهٔ ۲۸۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ترک من زلف سمنسا چو به رخ بربشکست
رونق برگ گل و توده عنبر بشکست
زده بر تارک مه تاجکی از مشگ طری
تاج دارا بسر و افسر قیصر بشکست
پرده بردار زرخ تا بمنجم گویم
کاختری دستگه خسرو خاور بشکست
سخنی از لب شیرین تو گفتند به مصر
نرخ بازار شکر قند مکرر بشکست
غمزه جادوی تو کرد اشارت به مژه
پشت اسلام از این لشکر کافر بشکست
نقش تو ای صنم پارس پو بردند به چین
مانی از شرم رخت خامه به دفتر بشکست
سر تابید هر آن کو ز کمندت ای عشق
گر کله گوشه به خورشید زند سر بشکست
دل آشفته شکستی و شکستت سر زلف
به مکافات تو را عنبر و افسر بشکست
شکوه بردم ز جفایت به در پادشهی
کز دو انگشت در از قلعه خیبر بشکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره دارد و نشاندهنده اثرات عشق و جذابیتهای اوست. شاعر از شکستن چیزهای مختلف در اثر زیبایی و جاذبه معشوق سخن میگوید، از جمله زلف، گلها، و تاجها. همچنین به تأثیری که چشمان معشوق بر دل و بازار دارد و آیندهای که بر روی جامعه میگذارد، اشاره میکند. به طور کلی، شاعر با استفاده از تمثیلها و تصویرسازیهای زیبا، عواطف و تأثیرات عشق را به تصویر میکشد.