شمارهٔ ۲۷۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقی عشق چو می در قدح مستان ریخت
شحنه عقل چو بشنید زمجلس بگریخت
چه کمند است خم زلف نکویان یا رب
هر که پیوست بدین حلقه زعالم بگسیخت
دوست باز از لب شیرین سخن از دشمن گفت
شهد با زهر هلاهل زچه یارب آمیخت
این نه خطست بر آن عارض گلرنگ که دوش
زلفکان بر گل رخساره تو غالیه بیخت
پیر میخانه ما بود در آنجا طراح
چونکه معمار ازل طرح جهان را میریخت
شیر حق دست خداوند که از یک جولان
اسب قدرت بهمه ساحت امکان انگیخت
دست آشفته و دامان شما آل عبا
همچو خاریست که بر دامن گلها آویخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، ساقی عشق مشروب مستی را در جام میریزد و عقل که از این صحنه مطلع میشود، از مجلس فرار میکند. شاعر به زیبایی زلف معشوق اشاره میکند و میگوید که هر کس به این حلقه بپیوندد، از دنیا جدا خواهد شد. دوست از لبهای شیرین سخن میگوید و زهر و شهد را در یک موضوع میسازد. شاعر به زیبایی صورت معشوق و زلفهای او اشاره میکند و از طراح پیر میخانه میگوید که جهان را خلق کرده است. او همچنین به قدرت الهی و آزار آل عبا (خاندان اهل بیت) در دنیا اشاره میکند و تشبیه میکند که آنها مانند خاری هستند که به گلها زده شدهاند.