نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

پسته دهن بسته زخندیدنت

آینه حیران شده از دیدنت

خون بدل کبک دری میکنی

آه از این طرز خرامیدنت

ساخته با بوی خوشت بلبلان

چون نرسد دست بگلچیدنت

خواست بسنجد رخ تو با قمر

عقل فرماند زسنجیدنت

قتل جهان بهر تو گر راحتست

نیست کسی را سر رنجیدنت

خاطر مطبوع تو مشگل پسند

کس چکند بهتر پسندیدنت

زاغ فزون شد بچمن عندلیب

نیست بگل وقت سرائیدنت

نعل بر آتش چو نهد زلف تو

غمزه بس از بهر گرائیدنت

چند زلیخا تو زنی لاف عشق

نیست زیوسف سر پرسیدنت

زلف وی آشفته بدست رقیب

ماند و بخود باید پیچیدنت

دامن حیدر بکف افتد اگر ‏

از همه بایست که ببریدنت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوبی صحبت می‌کند که تأثیر عمیقی بر شاعر دارد. شاعر به تحسین دلسوزی‌های محبوب پرداخته و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند که مانند پسته‌ای دهن بسته و عطرش مانند گل‌هاست. او از عواطف شدید خود نسبت به محبوب سخن می‌گوید و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند جمال او را اندازه‌گیری کند. در نهایت، شاعر از مشکلات و دشواری‌هایی که در عشق با آن مواجه است، صحبت می‌کند، اشاره به اینکه اگر محبوب گرفتار باشد، دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند به او نزدیک شود.