شمارهٔ ۲۸۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالت
تا کجا سایه دهد سرو همایون فالت
گرچه صورتگر اوهام ببندد هر نقش
حاش لله که بگنجد بگمان تمثالت
عجبی نیست که تعجیل کنی در رفتن
لاجرم عمری عادت بود استعجالت
عنبر از رشک خم زلف تو دایم در نار
مشک چین خو نشده در نافه زشرم خالت
چند در نقطه موهوم حکیما اشکال
بتبسم لب او رفع کند اشکالت
چشم نرگس نگرانست که در باغ آئی
سرو برخواسته از جای به استقبالت
گر کواکب همه ادبار کنند آشفته
نظر پیر مغان سعد کند اقبالت
کرده ای چون بدرشاه خراسان نوروز
فال نیکوست سراسر همه در این سالت
حال نیکو کندت نظره سلطان غریب
گر نپرسید کس از اهل وطن احوالت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز احساسات عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر به محبوب خود اشاره میکند که همراه با سایهای از دلشدگان او راهی میشود. حتی اگر ظواهر و تصورات او را تغییر دهند، حقیقت زیبایی او در قلبها جا دارد. شاعر به اضطراب و شتاب محبوب در رفتن اشاره میکند و به زیبایی و جذابیت او در قیاس با طبیعت میپردازد. همچنین به توجه چشم نرگس و خوشآمدگویی سرو نسبت به محبوب اشاره کرده و به فال نیک و حال خوب او در سال جدید اشاره میکند. در نهایت، شاعر از وضعیت خود و عشقش در غیاب دیگران صحبت میکند و امیدوار است که نظر و توجه سلطانی غریب بر او تاثیر مثبت داشته باشد.