شمارهٔ ۲۸۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت
باده پیش آر که چون باد بهاران بگذشت
فصل گل میرسد و ماه صیامش از پی
این خزانیست که از نو بگلستان بگذشت
میخور امروز بگلزار که فردا فرداست
هر که این صرفه زکف داد پشیمان بگذشت
مژده کز مصر بشیر آمد و آورد پیام
رفت آن صدمه که بر پیر بکنعان بگذشت
اهرمن گو بدهد باز پس آن خاتم ملک
کان قضاهای بد از ملک سلیمان بگذشت
نوبتی نوبت عشرت بزن امشب زطرب
که شب وصل شد و نوبت هجران بگذشت
شب مولود شهنشاه زمان مهدی عصر
که زیمن قدمش خاک زکیوان بگذشت
ماه ثانی عشر آن کز شرف میلادش
بر ملایک زشرف رتبه انسان بگذشت
چند در پرده ای ایشمع ازل پرده بسوز
که بسی تیره بمن آنشب حرمان بگذشت
شرک بگرفت جهان را بکش آن تیغ دو سر
بجهان اسب که دجال بجولان بگذشت
دست آشفته بگیر از سر رحمت ایشاه
آنکه گر غرق گناهست ثناخوان بگذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوروز و تغییر فصل اشاره میکند و از ساقی میخواهد که مینوشاند. او به این نکته میپردازد که بهار در راه است و زمان لذت بردن از گلزار فرا رسیده است، زیرا فردا همیشه ممکن است دیر شود. شاعر از یادآوری پیام آورانی که خوشحالی به ارمغان میآورند و امید به بهبود اوضاع سخن میگوید. او همچنین از شب تولد مهدی و میراث او یاد میکند و بر اهمیت جشن و شادی تأکید میکند. شاعر در نهایت به انسانها یادآور میشود که باید از رحمت خداوند بهرهمند شوند، حتی اگر در گناه غرق شده باشند.