شمارهٔ ۲۸۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نوبهاری ظریف و دل بند است
باد را روح راح پیوند است
وه که از گریه های ابر بباغ
صبحدم غنچه در شکرخند است
بار هجر تو بر دل مشتاق
بر سر کاه کوه الوند است
وه که بر عاشقان بود گلخن
بی تو گلشن سمرقند است
آنچه ساقی بجام ریخت بنوش
هان نگوئی که چون یا چنداست
مطرب باغ بلبل عاشق
شور در بوستان درافکنده است
پرده دل درید زخمه عشق
رگ چنگش بموی پیوند است
من وآن سنبل دو زلف سیاه
باغبان از بنفشه خرسند است
نرود دل زحلقه زلفت
چه کند مرغ پای در بند است
باغبان گو زسرو ناز مناز
کی کجا اینچنین برومند است
گفتمش کی رسد بوصل لبت
دل مسکین که آرزومند است
گفت جانش رود بر جانان
هر که او کرد تن پراکند است
کیست جانان علی حقیقت عشق
کافرینش از او برومند است
بسکه وصف شکر لب تو نوشت
کلک آشفته را ثمرقند است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به زیبایی و لطافت بهار و عشق میپردازد. شاعر به وصف شادی و طراوت بهار میپردازد که با گریه ابرها و خوشحالی غنچهها همراه است. او از دلتنگی و جدایی از معشوق سخن میگوید و معشوق را به گلستانی شبیه میکند که بدون او خالی و بیروح است. همچنین، شاعر به بیقراری دل عاشق اشاره میکند و میگوید که عشق او چنان نیرومند است که توان فرار از زلف محبوب را ندارد. او در نهایت به حقیقت عشق و زیباییهای معشوق اشاره میکند و احساساتش را به شکل زیبایی در قالب شعر بیان میکند.