شمارهٔ ۲۹۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گفتم این لاله است گفت از داغداران منست
گفتم این نرگس بگفت از میگساران منست
گفتم این جنت بگفتا قطعه از کوی ماست
گفتم این طوبی بگفت از شاخساران منست
گفتمش گل گفت برگی از کتاب حسن ماست
گفتمش بلبل گفت از بیقراران منست
گفتمش حوری و غلمان گفت اینان بنده اند
گفتمش کوثر بگفت از جویباران منست
گفتمش سرو چمن گفتا بگویم پا بگل
گفتمش باغ سمن گفت از بهاران منست
گفتمش خنگ فلک گفتا زخیلم توسنی
گفتمش خورشید گفت از نیزه داران منست
گفتم این باشد زحل گفتا زخیلم هندوئی
گفتمش مه گفت این از پرده داران منست
گفتم امکان گفت گردی خواسته از دامنم
گفتم آشفته بگفت از جان نثاران منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده در حال معرفی و توصیف چیزهای مختلفی همچون گلها، Nature، و اجرام آسمانی است. برای هر موردی که او ذکر میکند، شخص مقابل به گونهای پاسخ میدهد که نشان میدهد هر یک از این اشیاء و موجودات به نوعی با داغدایی، عشق، یا حالتی از زیستن ارتباط دارند و در حقیقت متعلق به دنیای او هستند. این دیالوگ ادامه دارد و هر بار گوینده اشارهای به زیبایی و ارزش چیزها میکند، در حالی که پاسخدهنده مراکز و حساسیتهای عاطفی خود را به گفتگو میآورد. در نهایت، این پاسخها به نوعی بیانگر پیوند عمیق انسان با طبیعت و زیباییهای آن است.