شمارهٔ ۲۹۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
از برم آن سرو خرامان گذشت
برق یمانی به نیستان گذشت
گر بجهان هجر و وصالی بود
ود که مرا عمر به هجران گذشت
جوهری عقل چو لعل تو دید
از هوس لعل بدخشان گذشت
باز چرا منتظر رحمتم
کز برم آن شاهد غضبان گذشت
مردمم چشمم چونم اشک دید
گفت که بر نوح چه طوفان گذشت
آه من اندر دل او کرد اثر
تیر نظر بین که زسندان گذشت
سوز درونم بسر آمد چو شمع
آتش پنهان زگریبان گذشت
گوهر ما تا که بدرمان کیست
کاین همه امواج زدامان گذشت
کعبه عشق تو فدا از که خواست
تا که خلیل از سر قربان گذشت
تا که پریشانی زلف تو دید
این دل آشفته زسامان گذشت
آدمئی کو بنجف راه یافت
چون پدر از جنت رضوان گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حسرت و اندوه شاعر را نسبت به محبوبش بیان میکند. او به توصیف جدایی و فقدان عشق پرداخته و میگوید که زندگیاش با هجران سپری شده است. شاعر به زیباییهای محبوب اشاره کرده و از تاثیر عمیق نگاه او بر دلش صحبت میکند. همچنین، او به بیتابی و سوز درونش اشاره میکند که از عشق ناشی میشود. در نهایت، شاعر به تقدس عشق و ارزشهای آن اشاره داشته و از درد و رنجی که این عشق برایش به همراه دارد، میگوید. کل این اشعار بیانگر عشق عمیق و غم ناشی از دوری و علاقهی نافرجام است.