شمارهٔ ۲۹۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت
که از گدای طریقت بشه رسید مهابت
بکوی عشق عجب میکنی زعجز سلاطین
گدای او بشه از عجز کرده شد زغرابت
نثار خاک در دوست میکند دو جهانرا
دعای عاشق صادق اگر کنند اجابت
بیک مناظره عشق مانده است فلاطون
مگو که رای حکیمان بود قرین اصابت
چه غم که عاشق تو زنده پوش بیسرو پاشد
فروغ عشق بس او را پی دلیل نجابت
بود چه بار گران بار عشق روی تو یا رب
که کوه تاب نیاورد با هزار صلابت
زدیدنت برقیبان چسان حسد نبرم من
که دل بدیده حسد میبرد زفرط رقابت
برغم غیر زد آشفته جامی از می وصلت
دعای خستهدلان میرسد گهی به اجابت
علی است نایب اول ولیک صادر دوم
به غیر عشق که دارد به جای عقل نیابت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالات و احساسات عاشقانه پرداخته است. شاعر از تجربهای عجیب و شگفتآور در مسیر عشق و طریقت صحبت میکند و به عظمت و قدرت عشق اشاره دارد. او به مقایسه عشق و عجز سلاطین میپردازد و بیان میکند که گدای عشق به سادگی به مقام و جایگاه بلند میرسد. همچنین به وصف عشق و عواطف عاشقانه میپردازد و نشان میدهد که این عشق میتواند بر همه مشکلات و رنجها غلبه کند. شاعر به ارزش دعای عاشقانه نیز اشاره میکند و بیان می کند که عشق بالاتر از عقل و حکمت است. به طور کلی، شعر بیانگر زیباییها و دردسرهای عشق است که میتواند انسان را به بالاترین درجات روحانی برساند.