نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خون همه آفاق بخوردی و بست نیست

بردی دل و دین همه پروای کست نیست

از شورش اغیار تو را رنجه نشد طبع

تو شکری و باک زشور مگست نیست

تو خود گل نوخیزی و مغرور زحسنی

اندیشه زگلچین و غم از خار و خست نیست

مجنون بفغان است در این قافله لیلا

خوش خفته تو و گوش ببانگ جرست نیست

آئینه ای از زنگ بپرهیز خدا را

آلوده شوی بیم چو زاهل هوست نیست

ای مرغ هما با مگسی چند بپرواز

تو طوطی و هر زاغ و زغن هم قفست نیست

یرغو مبر آشفته تو جز بر در حیدر

زیرا که بجز دست خدا دادرست نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به نوعی توصیف عشق و زیبایی‌ها و همچنین موضوعاتی از جمله رنج و دردمندی در زندگی است. شاعر به محبوب خود اشاره می‌کند و او را نیازی برای دل و دین دیگران نمی‌داند. او به غرور و زیبایی محبوبش می‌بالد و در عین حال به موانع و مشکلاتی که عشق به همراه دارد، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که هیچ جایی جز دست خداوند برای عدالت وجود ندارد و همه چیز به او بازمی‌گردد. مضمون کلی شعر نشان‌دهنده تضادها و زیبایی‌های عشق و زندگی است.