نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زردی روی مرا آن رخ گلگون باعث

قامت خم شده را آن قد موزون باعث

نافه زلف تو دلرا سبب ناسور است

پی خون خوردنم آن لعل طبرخون باعث

شود شیرین بود از تلخی کام فرهاد

از پی شهرت لیلی شده مجنون باعث

پخته گردیدن درویش بود سر وجود

تا نگوئی که بود گردش هامون باعث

شبنم دیده هجران زده ای طوفان کرد

تو مپندار که شد دجله و جیحون باعث

دل آشفته اگر چه همه سودا می پخت

لیک آن حلقه گیسو شدش افزون باعث

خاکبوس در سلطان خراسان نتوان

مگر آن دم که شود بخت همایون باعث

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به زیبایی و تأثیرات عشق و هجران می‌پردازد. او از زردی صورت و رنگ گلگون محبوبش صحبت می‌کند و به قامت موزون او اشاره می‌کند. زلف محبوب سبب دلی خونین و دردناک شده و خون او را می‌نوشد. طعمی شیرین از تلخی عشق فرهاد به لیلی را تجربه می‌کند و به تحول روح درویش اشاره دارد که سرشار از تجربه و پختگی است. همچنین از طوفانی که هجران برایش به وجود آورده و دل آشفته‌اش صحبت می‌کند و به زیبایی حلقه‌های گیسوی محبوبش اشاره می‌کند. در پایان، شاعر بر این باور است که نمی‌توان در خاکبوس در خراسان ماند مگر زمانی که بخت به او یاری دهد.