نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گویند بهار است و جهان رشک بهشت است

اطراف چمن پر ز بت حورسرشت است

از عکس بهشتی بتکان ساحت گلزار

اندر نظر باده کشان باغ بهشت است

شیخ و حرم و بلبل و گل مؤبد و دانش

ما را نه سر کعبه نه گلشن نه کنشت است

ای هم نفسان باغ و گلستان بشما خوش

زیرا که مرا کنج قفس دست نوشت است

بر طارم کیوان بودم پای زرفعت

هر چند بمیخانه سرم بر سر خشت است

خشت در کریاس علی قبله هشتم

کز بهر من آشفته بسی به زبهشت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های بهار و طبیعت اشاره می‌کند و بهشت را به عنوان نمادی از زیبایی‌ها معرفی می‌کند. او از زندگی و شادی در باغ و گل‌ها صحبت می‌کند و حسابی از شادمانی در جمع هم‌نفس‌ها و دوستانش ابراز خوشحالی می‌کند. همچنین، شاعر به محدودیت‌ها و مشکلات زندگی اشاره دارد که او را در قفس نگه‌داشته و از دسترسی به آن زیبایی‌ها محروم کرده است. در نهایت، او به جایگاه خودش در میان این زیبایی‌ها و چالش‌های زندگی تأمل می‌کند.