شمارهٔ ۳۰۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مؤذن میخانه زد بانگ صبوح
بر کف ساقی است مفتاح فتوح
خرقه تن چند باشد بارجان
خرقه را بگذار و بستان راح روح
آنچه من دیدم زچشم خویش دوش
کی زطوفان دیده در یکعمر نوح
شب نشینان خمار عشق را
نیست درد سر بامید صبوح
از شهیدان غمش آشفته گفت
قال بشر هم به ریحان و روح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مؤذن در میخانه صدای صبح را اعلام میکند و میگوید که خوشبختی در دست ساقی است. او میگوید که پوشیدن خرقه و لباسهای ظاهری چندان اهمیتی ندارد و باید روح را درک کرد. او از تجربههای خود در شبهایی که عاشق بوده، سخن میگوید و به دیگران یادآوری میکند که درد و رنج عشق را با امید به صبح فراموش کنند. او همچنین به شهیدان عشق اشاره میکند و به جنبه روحی و معنوی زندگی تأکید میکند.