نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ

تنگ شد خانه ببر رخت سوی باغ فراخ

سزد ار یار گل اندام بگلزار چمد

سرو بالای سهی قد بنشین گو در کاخ

تا بکی صورت گل نقش کنی بر دیوار

بود اکنون که بچینی گل سوری از شاخ

گو نواسنج شود بلبل شیدا در باغ

زاغ تا چند نشنید بگلستان گستاخ

توبه در فصل گل آشفته زمستان مطلب

می بده کم نرود گفته زاهد بصماخ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و زیبایی طبیعت و عشق اشاره دارد. شاعر از دلتنگی برای زیبایی‌ها و گل‌ها سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که وقت آن رسیده که از محیط محدود و تنگ فکری خارج شویم و به دنیای وسیع‌تر و پر از زیبایی برویم. او همچنین به خوشحالی و سرزندگی در فصل گل و زیبایی آن اشاره کرده و از تلخی و سردی فصل‌های دیگر یاد می‌کند. در کل، این شعر دعوت به زندگی پر از زیبایی و عشق است.