نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکسته‌اند

عقد خم زلفین تو دل‌ها به هم پیوسته‌اند

گر نه گشاد ملک دل اندر نظر دارند باز

خوبان به این تنگی چرا یارب کمر را بسته‌اند

با آهوی چشمت بگو تعویذی از خط برنهند

یک خیل ترک تیرزن پهلوی او بنشسته‌اند

بسته به شیخ و برهمن زلفت همانا رشته‌ای

کاین سبحه و زنار را از یکدیگر بگسسته‌اند

با اینکه در لعل لبان داری دوای خستگان

برگو چرا چشمان تو بیمار و زار و خسته‌اند

این بت‌پرستان بعد از این سجده به تو آرند چون

در هرکجا باشد بتی از شرم تو بشکسته‌اند

آشفته جز لیلا دگر در خود نبیند جلوه‌گر

آنان که از قید هوا مجنون‌صفت وارسته‌اند

منت ز آب دیدگان دارم بسی اندر جهان

کز دل به جز مهر علی هر نقش دیگر شُسته‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره‌ی عشق و مشکلات احساسی است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که باوجود زیبایی‌ها و قدرت دل‌فریبی اش، قلب‌ها را به هم پیوند داده است. او از درد و رنجی که چشمان معشوق به همراه دارند، گله می‌کند و می‌پرسد چرا با وجود زیبایی و دارا بودن دوای خستگی، چشمانش بیمار و خسته به نظر می‌رسند. همچنین شاعر به عشق و ارادت به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها عشق حقیقی‌اش به علی است و دیگر هیچ نقشی جز این در دل ندارد. کل شعر با تصاویری زیبا و استعاره‌های قوی، حالت درونی عاشق و رابطه‌اش با معشوق را به تصویر می‌کشد.