شمارهٔ ۳۳۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خطا بر دوست بگرفتی خطا بود
خطا پوشی طریق آشنا بود
خطای ما از آن آهوی چشمت
که باشد ترک واصلش از ختا بود
رضای دشمنان جستی بکینم
و گرنه دوست را کی این سزا بود
بمردم ماجرا گفت اشک جاری
نگوئی دل بفکر ماجرا بود
مگو سروی نگنجد جز بگلشن
مگو مه را مکان فوق السما بود
که من دیدم مهی بسته کمر تنگ
که من دیدم که سروی در قبا بود
مرا بر دل زنی ناخن زمژگان
که در بزم تو محتاج حنا بود
دل از آهن دلان شهر بردی
نگاه تو مگر آهن ربا بود
تو دل بردی و او را میل اینست
که عاشق کاه و جاذب کهربا بود
رضای خود مجو بر گفته دوست
که گر جستی نه عشق آن ادعا بود
دل آشفته بزلفش داشت پیغام
سرو کار من امشب با صبا بود
به ظلمات درون مهر علی جست
همانا خضر امشب رهنما بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مسأله خطاها و اشتباهات در روابط عاطفی پرداخته و نشاندهندهی دلسوزی و محبت است. شاعر به اشتباهات خود و دوستانش اشاره کرده و میگوید که این خطاها از زیباییهای چشم محبوب ناشی شده است. او از اینکه بخواهد رضایت دشمنان را بگیرد، ابراز نارضایتی میکند و میگوید که این تنها مختص دوستان است. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و تصویرهایی از طبیعت و احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد. در نهایت، به جستجوی راهنما در مشکلات و تیرهروزیها اشاره میکند و نیاز به عشق و محبت را در دل خود حس میکند.